تحریف اول ، منحل نمودن واقعه ی عاشورا

باید به گونه ای بین فرهنگ عاشورا و فرهنگ سکولار تعامل ایجاد کنیم؟

چگونگی تعامل بین آن دو به سه طریق است. یک نوع تعامل این است که بگویید در این تعامل بیایید فرهنگ عاشورا را با فرهنگ سکولار آشتی دهید یعنی جریان سکولاریست جهانگیر شود و جریان عاشورا در آن منحل بشود. این همان چیزی است که بوش دنبال می کند. بوش می گوید فرهنگ حاکم بر جهان باید فرهنگ لیبرال دموکراسی و ارزشهای آمریکایی باشد. بدترین نوع تحریف این است که ما به اسم تعامل بین فرهنگ عاشورا به عنوان یک واقعیت و فرهنگ سکولار به عنوان یک واقعیت آشتی بدهیم. مگر بین دنیا پرستی و خدا پرستی آشتی برقرار می شود؟

دوم اینکه دو جهان را موازی تفسیر کنیم و کاری به کار هم دیگر نداشته باشیم، و بگوییم یک فرهنگ عاشورا که طرفداران خودش را دارد، یکی هم فرهنگ لیبرال دموکراسی. این چیزی نیست که در دنیای ارتباطات تحمل بشود، شما هم بگویید، دشمن تحمل نمی کند، چون می داند در دنیای ارتباطات جهانی شدن جز بر محور یک فرهنگ ممکن نیست. بقیه فرهنگ ها باید خورده فرهنگ باشند، فرهنگ تابع باشند. دو تا فرهنگ، دو تا متغیر از هم جدا، که با جهانی سازی نمی سازد. این تخیّل است.این تحریف به این معنی است که وقتی می خواهیم بین فرهنگ عاشورا و فرهنگ سکولار تعامل برقرار کنیم روشهای تغییر حسی، نظیر قبض و بسط و سایر گرایشهای موجود در هرمنوتیک را در تفسیر فرهنگ عاشورا بیاوریم و بر اساس روشهای هرمنوتیکی عاشورا را تفسیر کنیم. یعنی بیاییم عاشورا را در تعامل با فرهنگ دنیا پرستی و مادی تفسیر کنیم.

سومین تلقی این است که ما به دنبال جهانی سازی فرهنگ عاشورا، یعنی فرهنگ عبادت، فرهنگ فداکاری برای گسترش کلمه ی توحید باشیم، فرهنگ فداکاری برای ارتقا وجدان اخلاقی بشر و همه ساختارهای زندگی بشر باشیم؛ به طوری که همه ی زندگی بشر، آهنگ و بوی خدا داشته باشد. «حتی تکون اعمالی و اورادی کلها وردا واحدا و حالی فی خدمتک سرمدا » این هم تحلیل سوم است. اما چگونه در گذار به یک جامعه ی جهانی، بر محور فرهنگ عاشورا با فرهنگ سکولار تعامل کنیم که فرهنگ سکولار را در فرهنگ عاشورا منحل کنیم. دیگر نمی شود بگویید تحلیل عاشورا در گذار به دنیای سکولار؛ بلکه باید بگوییم تحلیل جریان سکولاریست در گذار به دنیای عاشورایی. جهانی سازی بر محور فرهنگ عاشورا. البته در تعامل با فرهنگ های معاصر، تعامل باید به گونه ای باشد که شیب به سمت منحل شدن آن فرهنگ ها در فرهنگ اسلام داشته باشد.

این تفسیر، تفسیر عرفانی نمودن از حادثه عاشورا است. بله، عمیق ترین لایه ی عاشورا، لایه ی عرفانی و لایه ی عبودیت و فداکاری حضرت سید الشهدا به حضرت حق است؛ همه ی اینها صحیح هست. اما این حادثه ی عرفانی از یک زاویه ی دیگر یک اقدام اصلاحی و اثر گذار بر تاریخ است. می خواهد کل امت را در تاریخ اصلاح کند « لطلب اصلاح فی امت جدی. »

لذا عده ای  می گویند: واقعه ی عاشورا درگیری بین بنی هاشم و بنی امیه است ودوره اش گذشته، عاشورا را کنار بگذارید، لعن را کنار بگذارید و... ! این چه نوع تفسیری است. اثر گذاری یک حادثه ای که محور کلمه ی توحید در عالم است و شعار پرچمداران امام زمان « یا لثارات الحسین » است، را به یک حادثه ی محدود به دوره ی بنی امیه کنیم و بگوییم آن دوره تمام شده است.

بنابراین تحریف عاشورا به معنای محدود کردن دامنه ی اثر گذاری عاشورا از نظر تاریخی است، در حالی که این حادثه، حادثه ای تاریخ ساز است.

 

 

/ 0 نظر / 8 بازدید