دستان کوچک گره گشا

با سرعت دوید...شمشیرش به زمین کشیده می شد... عمویش را بسیار دوست داشت ... خواست مدافع عمو باشد ...

گفت: نامرد با عموی من چه کار داری؟؟؟؟

پیکر کوچکش را سپر جان عمو نمود،امّا دشمن او را مهلت نداد و ...

/ 0 نظر / 6 بازدید