شاپرک گلزار...

شاپرک گلزار کربلا، قلب کوچکت چگونه تاب آورد، آنگاه که دستان نحیفت، سینه ی چاک چاکِ پدر را نوازش می داد...

و با  بابا از تنهایی و درد و رنج عمه و گوش های بی گوشواره و ... سخن می گفت....

بابا! من الذی ایتمنی

بابا! من الذی...

بابا! من...

بابا!...

/ 0 نظر / 10 بازدید