عامل دوم ، اسطوره سازى

این مسأله در تمام تواریخ دنیا وجود دارد . در بشر، یک حس قهرمان پرستى هست که در اثر آن درباره ی قهرمانهاى ملى و قهرمانهاى دینى افسانه مى سازد . بهترین دلیلش این است که مردم براى نوابغى مثل بوعلى سینا و شیخ بهایى چقدر افسانه جعل کردند !

قسمتى از تحریفاتى که در حادثه ی کربلا صورت گرفته معلول حس اسطوره سازى است . اروپاییها مى گویند: در تاریخ مشرق زمین مبالغه ها، اغراقها زیاد است و راست هم مى گویند.

ملا آقاى دربندى در اسرار الشهاده نوشته است : سواره نظام لشکریان عمر سعد ششصد هزار نفر و پیاده نظامشان دور کرور بود و در مجموع یک میلیون و ششصد هزار نفر و همه ی اهل کوفه بودند ! مگر کوفه چقدر بزرگ بود ؟ کوفه یک شهر تازه ساز بود که هنوز سى و پنج سال بیشتر از عمر آن نگذشته  بود، چون کوفه را در زمان عمربن خطاب ساختند . این شهر را عمر دستور داد بسازند براى اینکه لشکریان اسلام در نزدیکى ایران، مرکزى داشته باشند.

در آن وقت معلوم نیست همه ی جمعیت کوفه آیا به صد هزار نفر مى رسیده است یا نه ؟ اینکه یک میلیون و ششصد هزار نفر سپاهى در آن روز جمع بشود و حسین بن على علیه السلام هم سیصد هزار نفر آنها را بکشد، با عقل جور در نمی آید. این،  قضیه را به کلى از ارزش مى اندازد.

/ 0 نظر / 6 بازدید